برای عسل
به عاشقان منتظردگرنظر نمی کنی؟
نظر به التماس این دو چشم تر نمی کنی؟
چشم به هم نمی زنم تمام شب ز هجر تو
شب غمین هجرتت چرا سحر نمی کنی؟
سحر به کوچه های خیس شرارِ بوسه می زند
ز اشک خیس است این گذر، چرا گذر نمی کنی؟
گذر ز اشتباه من، تویی که خوانمت عسل
قصاص یک نگاه زرد؟ چرا حذر نمی کنی؟
حذر کن از قصاص من، خون سیاوشان مریز
کین طلبند نرگسکان، فکر خطر نمی کنی؟
عروس دریای خیال، شکست کشتی دلم
شکسته دل چو من قطار، عزم سفر نمی کنی؟
سیه وش است گر شه دل، مات ز کیش رخ توست
پادشه آن قلعة جور، زیر و زبر نمی کنی؟
پر پیچ و خم گیسوی تو، یلدا، شبِ تار من است!
گم کرده ام سر رشته را، چراغ بر نمی کنی؟
لبان زخمی ام ببین! ز داغِ بوسة تو سوخت
تو با یکی برق نگاه، کار شَرَر نمی کنی؟
به روی زشت و دل سیه، قبول ولی
به این امیر پاک دل چرا نظر نمی کنی؟
سکوت تو بهانه و امیر نیک آگه است
به عاشقان منتظر چرا نظر نمی کنی؟
سلام. ممنون که از وبلاگم دیدن می فرمایید.