برای ساغر
ز می سرخ لبت جرعه ای بر دوست رواست
نوش داروی شفایش تا نمرده ست رواست
همه در میکده مستند و خراب از می ناب
مگر این مفلس بیمار که محتاج شفاست
روز وصل گر طلبد دلشده از مظهر عشق
این خطا نیست، جفای بت بتخانه خطاست
همه شب خون به کف آورد دل از دوری تو
بنما رخ مه زیبا که کنون وقت وفاست
مه خندان منی تو ز چه پنهان شده ای؟
ای قرار دل شیدایی من این چه دواست؟
ناز با سوخته دل بی سر و سامانی چو ما
کم کن ای نو گل رعنا که چنین ناز جفاست
بنده بت شده ام بتکده را ره کجاست
با که گویم که در ره دو صد شور و نواست؟
وای آن بلبل شیدا که خزان برده گلش
ای خوش آن مرغ کز دامگه عشق رهاست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 14:43 توسط امیر
|
سلام. ممنون که از وبلاگم دیدن می فرمایید.