خواهم ز گلزار رخت، یک بوسه گلبرچین کنم

برچیدن گل را ز گل، تعلیم گل برچین کنم

پَرچین کند گر باغبان، از خارگِرد باغ را

من گِرد رخسار تو را باید ز گل پر چین کنم

گر با تو در طرف چمن از بهر گلچیدن روم

بر روی گل چین افکنم، خون در دل گلچین کنم

بر چین زلف سر کِشَت، یک شب اگر دستم رسد

آن طره را تا صبح چین، آن چهره را ماچین کنم

گر چین و ماچین را به من بخشند و وصل روی تو

من وصل رویت اختیار، از چین و از ماچین کنم

محکوم عشق گو مرا، روی تو و ابروی تو

ماچین کنم یا چین کنم، ماچین کنم یا چین کنم

با یاد آن دندان و لب، هی لب به دندان می گزم

تا از سخن در وصف او بر صفحه گوهر چین کنم

پُرسَد دم مرگم اگر، مفتون چه خواهی؟ گویمش

خواهم ز گلزار رخت یک بوسه گلبرچین کنم

از مفتون همدانی