باز عسل
بغض تلخی در صدایم بود و نیست
دستهایت آشنایم بود و نیست
روزگاری چشمهایت همچو عشق
ابتدای دردهایم بود ونیست
شانه هایت در هجوم سایه ها
تکیه گاه بی ریایم بود و نیست
طرح لبخندت که بر جا مانده است
انتهای اشکهایم بود و نیست
در تو لحظه لحظه پیدا می شدم
ای دریغ، این ادعایم بود و نیست
ای امیر عشق ، چیست درد دلت؟
باز عسل؟ آری، دوایم بود و نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 22:47 توسط امیر
|
سلام. ممنون که از وبلاگم دیدن می فرمایید.