بغض تلخی در صدایم بود و نیست

دستهایت آشنایم بود و نیست

روزگاری چشمهایت همچو عشق

ابتدای دردهایم بود ونیست

شانه هایت در هجوم سایه ها

تکیه گاه بی ریایم بود و نیست

طرح لبخندت که بر جا مانده است

انتهای اشکهایم بود و نیست

در تو لحظه لحظه پیدا می شدم

ای دریغ، این ادعایم بود و نیست

ای امیر عشق ، چیست درد دلت؟

باز عسل؟ آری، دوایم بود و نیست