ناتمامی
درست مثل همیشه رسید و خامم کرد
ز پشت پرده ای از سادگی سلامم کرد
اگر چه حرف قشنگی نداشتم،... اما
شبیه دفتر شعری پر از کلامم کرد
به رنگ تیره ی شب بود ناتمامی من
چقدر حوصله کردیم تا تمامم کرد
عشقم از پس یک انجماد طولانی
درست مثل همیشه رسید و خامم کرد
امیر سرزمین عشقم خواند و رفت
پسین تر از آنم که او به نامم کرد
چه شیرین کلام و گُزَل چشم بود عسل
به یک اشاره ی ابرو اسیر دامم کرد
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 22:28 توسط امیر
|
سلام. ممنون که از وبلاگم دیدن می فرمایید.