بعد از تو تنها اشک ها با عشق هم دردند

دیگر نگاهم، حرف هایم، مثل یخ سردند

هر دو شریک درد هم بودیم، اما حیف

آن لحظه های ارغوانی، برنمی گردند

آن دست هایی که مرا تا عاشقی بردند

در را به روی التماسم وا نمی کردند

دیدی که پشت عشق را بر خاک مالیدند

چشمان تو، آنان که مثل کوفه نامردند

باز از تو می گویم، از آن چشمان  بی باور

 هر چند این «میر» را دگر با عشق بد کردند