سکوت بود و گلویی که شوق آوا داشت

تکیده بود ولی انتظار فردا داشت

سکوت بود و دلم، این همیشه زخم آگین

که چند روز و شبی، کنج سینه ات جا داشت

تو غرق هر چه تبسم، تو مست هر چه غرور

من و زلال سرشکی که عطر گل ها داشت

شبانه های نفس گیر خانه ام از توست

و گرنه در دل من صد ستاره مأوا داشت

جواب هر چه که می خواستم ز چشمانت

همیشه بر لب تو، طعم تلخ اما داشت

بیا و از کوچه تنهایی ام گذر کن مرگ

گذشت آن همه شب ها که بوی یلدا داشت

ز نرگسان عسل رنگت گذشتم چون

سراب بود و رنگ و بوی دریا داشت

امیر بودم و شهری در آرزوی من

 چه سود «امیری» که یار بی پروا داشت؟