سکوت
سکوت بود و گلویی که شوق آوا داشت
تکیده بود ولی انتظار فردا داشت
سکوت بود و دلم، این همیشه زخم آگین
که چند روز و شبی، کنج سینه ات جا داشت
تو غرق هر چه تبسم، تو مست هر چه غرور
من و زلال سرشکی که عطر گل ها داشت
شبانه های نفس گیر خانه ام از توست
و گرنه در دل من صد ستاره مأوا داشت
جواب هر چه که می خواستم ز چشمانت
همیشه بر لب تو، طعم تلخ اما داشت
بیا و از کوچه تنهایی ام گذر کن مرگ
گذشت آن همه شب ها که بوی یلدا داشت
ز نرگسان عسل رنگت گذشتم چون
سراب بود و رنگ و بوی دریا داشت
امیر بودم و شهری در آرزوی من
چه سود «امیری» که یار بی پروا داشت؟
+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 10:44 توسط امیر
|
سلام. ممنون که از وبلاگم دیدن می فرمایید.