تولدت مبارک
امروزه یا فردا؟؟؟ کدومشه؟؟؟ اوووووه اااووووه ساعت چنده؟ اگر از ۱۲ گذشته باشه امروزه. اگر نه فرداست. زادروزت رو میگم. ۲۹ تیر بود دیگه. البته اگر راستش رو گفته باشی. خوب می دونی که دروغ گو و اهل پیچوندن بودی. چند هفته پیش یادت میاد؟؟؟ چقدر گشتیم تا هدیه بگیریم. و گرفتیم. اما بعد از ظهرش همه چی خراب شد. نمی دونم چرا منو احمق فرض کردی؟؟؟ جلو چش خودم دو در بازی درآوردی. گفته بودی اون ساعت خوابی و لی تو خیابون که نمیشه خوابید. شاید فکر کردی نمی فهمم. اما خوب فهمیدم. راستش از قبل هم فهمیده بودم و لی احمقانه به خودم دروغ می گفتم تا دروغ های تو رو باور کنم. تو هم واسه این که عقب نمونی دست پیش گرفتی. با داد و فریاد پیاده شدی و رفتی؟؟؟ راستی یادته چند شنبه بود. رفتی و تا حالا نیمودی. اما من همیشه به یادتم. وقتی یاد خیانت ها و بی وفایی هات می افتم اینقدر عصبانی می شم اینقد ازت بدم میاد که می خوام سر به تنت نباشه اما... اما.... وقتی یاد لحظات شاد و خوب در کنارت بودن می افتم دلم واست تنگ میشه.
با اخلاقی که از تو سراغ دارم فردا یا امروز میای؟؟؟ خوب هر چی باشه هدیه گرانقیمتی پیش من داری و گذشتن از اون هدیه واسه تو که عاشق تیغ زدنی و شغلت پیچوندنه کار ساده ای نیست. برای دیدنت بی اندازه بی تابم. اما قول نمیدم که وقتی دیدمت بهت نگم احمق بی شعور از جلوی چشام گمشو
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۱ ساعت 23:2 توسط امیر
|
سلام. ممنون که از وبلاگم دیدن می فرمایید.