شاید
چند روزه که تو فکرم نشستی بدجوری. نه اینکه فقط چند روزه. از قبل هم بودی خودت که می دونی. این بدجوری چند روزه. نمی دونم چرا در رابطه با تو همه چی عوض شده. قبلا ها دیر عصبی میشدم. بدی ها رو زود فراموش می کردم. افراد رو خیلی زود می بخشیدم. و هر چی زمان می گذشت اینهایی که برات گفتم عینیت بیشتری پیدا میکرد. اما در ارتباط با تو هیچکدوم از اینها نیست. شاید واقعاً بدجوری زدی. آتش انتقام در تمام وجودم زبانه میکشه. البته خودم که این کار رو نمی کنم. اگر اینطور باشه فرق ادم بدی مثل تو با من چیه؟؟؟ ولی راستش خیلی دلم می خواد یکی مثل خودت بلایی رو که به سرم آوردی بیاره. حتی ده ها برابر. نه نه نه . اشتباه نکن. دلم نمی خواد اون لحظه رو ببینم. فقط بشنوم کافیه. شاید اینی که گفتم درست نباشه. شاید اما باشه اما در هر دو حالت یه جوری دلم واست می سوزه. یکی مثل تو با این همه ظاهر پسندیده باید خیلی بدبخت و بیچاره باشه که چوب حراج به آبرو و شرفش بزنه. خوب بگذریم. بزار برات یه چیزی بگم. همانطور که فکر میکردم اومدی. 29 تیر بود دیگه یادته؟؟؟؟ ولی تحویلت نگرفتم. خیلی ناراحت شدی این رو از لحن صدات و طرز نگات فهمیدم. اما مطمئنم ناراحتی ات به خاطر این نبود که تحویلت نگرفتم. واسه هدیه تولدت بود که نتونستی بگیری. درسته؟؟؟؟ خوب حق داری ناراحت بشی. ادم تیغ زن و اهل پیچی باشی و یک هدیه نفیس گرانبها از دست بدی ناراحتی هم داره. یادته چقدر گشتیم تا پیداش کردیم. پولش چقدر شد؟؟؟؟ شاید گرمی 68 هزارتا و در مجموع دو میلیون وسیصد تایی واسم آب خورد. امروز که این رو برات می نویسم گرون تر هم شده. شاید پیش خودت بگی اگر سوتی نداده بودی و مچت باز نمیشد، الان این هدیه توی مچت بود.....اره خوب. این که تو مچت بود به جای خود. چند روز دیگه هم موعد تحویل اس دی بود؟؟؟ فکر کنم 21 مرداد!!! شک ندارم که 21 مرداد هم یه بهونه پیدا می کنی و میای. هر چی باشه این اس دی خیلی قیمتی تره. گواهینامه ات رو هم واسه همین گرفتی مگه نه؟؟؟ یه چیزی بپرسم؟؟؟؟ اگر اون تکپوش رو روی مچ دست کسی ببینی چطور میشی؟؟؟مثلاً نگین؟؟؟؟شاید هم ترمه. یا شاید حتی سیمین. باورت نمیشه نه؟؟؟؟؟باور نکردنی تر این که زیبا با یه اس دی سفید یخچالی بیاد دنبالت و بگه این رو تازه خریدم!!!!؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 1:30 توسط امیر
|
سلام. ممنون که از وبلاگم دیدن می فرمایید.