شفا
عاقبت در دل تاریک تو جا می گیرم
عشق را آیینه را باز فرا می گیرم
من که افتاده ترین برگ درختم، فردا
سبز، از معجز چشمان تو، پا می گیرم
تا که در خانه دل شوق عبادت باشد
«من وضو با تپش پنجره ها می گیرم»1
ای که پیدا شده ای در افق تنهایی
عاقبت دامن خونرگ ترا می گیرم
تا چِشَم از لب لعلت عسل ناب، عسل
می دهم مُلک و امیری و شفا می گیرم
1-این مصرع از سپهری است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 8:2 توسط امیر
|
سلام. ممنون که از وبلاگم دیدن می فرمایید.