ساعت ده و بیست و سه دقیقه روز بیست و یک مرداد. این رو فیلم ضبط شده دوربین نوار بسته نشون میداد. یه خانم که سعی میکرد شناخته نشه (که به لطف همین دوربین مدار بسته شناخته شد) اومد جلوی دفتر. وقتی مطمئن شد کسی نمی بینتش (که البته اطمینانش بی مورد بود) یه تکه کاغذ رو گذاشت بین سنگ و درز پله دفتر و سریع دور شد. چند دقیقه بعد از این یکی در اومد دفتر. خیلی وقت بود که از برنامه اطلاع نداشت و نمیدونست من دانشگاه هستم و کلاس دارم. منتظر می مونه که من بیام اما خبرنداره که به من خبر دادن اون اونجاست و من نمیام.یه ساعت. دو ساعت می گذره ولی خبری ازش نیست. میره که برگرده اما حالا براش مسجل شده این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست و جدی جدی اون ممه رو لولو برده. پس بر نمی گرده. به اون تکه کاغذی که جاسازی کرده خیلی امیدواره اما نمی دونه که!!!!!

ما که فیلم رو دیدیم. رفتیم و کاغذ رو برداشتیم. کلی خندیدیم. کارت به کجا کشیده تو؟؟؟؟؟ دعا و جادو می کنی؟؟؟؟؟؟؟ راستی یه چیزی بگم ؟؟؟؟؟؟؟ ما واسه هر دو در ورودی دفتر دوربین مدار بسته گذاشتیم.